15 September, 2012

آیا سپاه شوق جنگ دیگری درسر دارد؟


Is IRGC Enthusiastically Thinking of Another War?


احمد هاشمی

چندی است احتمال حمله اسرائیل به تاسیسات نظامی ایران در صدر اخبار رسانه ها قرار گرفته و اگر چه این اولین باری نیست که تهدیداتی از این دست، از سوی محافل نظامی و سیاسی تل آویو مطرح می شود ولی شواهد و قراین حکایت از آن دارد که خط و نشان کشیدن های اخیر تفاوتهایی در میزان جدیّت آن با موارد پیشین دارد.
در این میان البته سپاه پاسداران نیز انگیزه و اشتیاق فراوانی برای وارد شدن به یک ماجراجویی نظامی و به راه انداختن جنگی "محدود" دارد تا بتواند در رسیدن به اهداف، امیال و خواسته های خود از آن بهره برداری نماید و همچنین یار دیرینش بشار اسد نیز بتواند از این بلوا طرفی بربندد. دستاربندان (روحانیون) و پاسداران حاکم در تهران درصددند تا با هرچه بیشتر قطبی تر و رادیکالتر کردن فضای حاکم بر ایران، ندای خرد و عقلانیت و صدای دموکراسی خواهی و آزادی مردم ایران در میان همهمه جنگ و دشمن خارجی، گم شده و نظامیگری افراط گرایی و سرکوب رخ بنماید.
در امریکا نیز، علیرغم مخالفت اصولی دولت اوباما با اقدام نظامی توسط اسرائیل، و اخیرا مطرح شدن ادعای رد تقاضای نتانیاهو برای دیدار با وی، اوباما مجبور به اتخاذ رویکردی نزدیکتر به اسرائیلی ها به منظور عقب نماندن از ادبیات جنگ طلبانه رقیبش میت رامنی برای اقناع رای دهنگان مردد و طیف خاکستری  در جلب آرای آنها در انتخابات پیش روی ریاست جمهوری خواهد شد. در چنین وضعیتی، اسرائیل آشکارا انگیزه های بیشتری برای اقدام نظامی دارد و مایل است با استفاده از فرصت انتخابات پیش رو، واشینگتن را تحت فشار بیشتری بگذارد. به نظر می رسد تهدیدات تل آویو این بار واقعی تر و جدی تر بوده و نشانه های آن  نیز دیرزمانی است در افق پدیدار گردیده که می توان به برخی از نشانه های حقیقی بودن این تهدید به حمله به شرح ذیل اشاره کرد:
-        کشورهای تاثیرگذار و عمده جهانی از قبیل آمریکا و بریتانیا  رابطه دیپلماتیکی با ایران ندارند. سفارت کشور کانادا اخیرا تعطیل گردیده و علائمی مبنی بر تمایل کشورهای بیشتری از قبیل استرالیا و نیوزیلند و برخی کشورهای اروپایی برای پیروی از رفتار کانادا دیده می شود؛
-        نوسانات بیسابقه اخیر در قیمت ارز و افزایش بعضا تا 300 درصدی برخی اقلام و کالاهای اساسی در ماههای اخیر یکی دیگر از نمودها و تاثیرات واقعی بودن این تهدید محسوب می شود؛
-        قطع و کاهش روابط دیپلماتیک کشورهای موثر جهانی، حکایت از آن دارد که پنجره گفتگو و گزینه دیپلماسی مدام در حال تنگتر شدن و احتمال گزینه های دیگر درحال قوت گرفتن است؛
-        علیرغم برگزاری اجلاس اخیر سران "نم" در تهران، سردمداران جمهوری اسلامی در اوج انزوای خود بسر می برند و در اثر سیاستهای اشتباه خود، کمتر از قبل، از نعمت همراهی دوستان سابق خود از قبیل ترکیه و برزیل، کره جنوبی و ژاپن بهره مند هستند؛
-        و نهایتا، شکافهای قومی و مرکز- پیرامون بیش از پیش عمیقتر شده و چالشهای داخلی جدیدی به رژیم تحمیل کرده اند. یک مثال شاخص در این مورد آذری های ایران است که عمدتا مطالبات قومی و زبانی اندکی از خود بروز داده بودند ولی امروزه اگر نه ناراضی ترین، به پرمطالبه ترین قوم ایرانی که خواهان آزادیهای زبانی و فرهنگی بیشتری برای خود می باشد شناخته می شود.
در این میان اما نکته اساسی این است که در صورت وقوع جنگی احتمالی سپاه پاسداران، به عنوان گارد جاویدان دستاربندان جمهوری اسلامی که بخش قابل توجهی از قدرت، ثروت و دارایی های کشور را در انحصار خود دارد تمایلی به جنگ نداشته و حضور فعالانه ای نخواهد داشت و بیشترین تلفات احتمالی از بین سربازان و نیروهای دون پایه سپاه و همچنین مردم عادی به عنوان غیرنظامیان خواهد بود. پاسداران با انگیزه های ذیل می توانستند به مصاف دشمن بروند:  

1-     روحیه شهادت طلبی و حفظ آرمانهای نظام و انقلاب:  
به نظر می رسد در عصر ایدئولوژی زدایی و تشکیک ایدئولوژیک و نسبی گرایی، و در حالیکه دیگر ایدئولوژی ای، که به خاطر آن با دستهای خالی به میدان نبرد روانه شد، وجود ندارد و مکاتب و ایدئولوژی هایی که برای قرنها فکر و ذهن اندیشمندان و توده های کارگری را به خود مشغول کرده بودند رنگ باخته اند و در این شرایط کمتر فرد یا گروه عاقلی یافت می شود که حاضر باشد با طناب پوسیده شریعت گرایان افراطی و لباس ژنده و مندرس اسلام سیاسی خمینی - آن هم در ایرانی که مردم با گوشت و پوست خود مضراتش را لمس کرده اند -  به اعماق سیاه چاله های انقلابی گری فرو برود. رژیم خردستیز، خودکامه، فردمحور و بنیادگرایانه ای که روح الله خمینی بنیان آن را نهاد در ابتدا بر آموزه هایی مبتنی بود که حتی به اصطلاح روشنفکران و بطور اخص نوگرایان دینی را مسحور و شیفته خود نمود و حتی در مواردی عشقی جنون آمیز و شیدایی وصف ناپذیری در این رابطه مریدی و مرادی پدید آورد. ولی با گذشت اندک زمانی تمام آمال خام اندیشانه توده های مردم و حتی آنچه که از آن اصطلاحا به عنوان روشن فکری دینی تعبیر می شود که انتظار معجزه و فرج و گشایش از آستین دستاربندان داشتند از بین رفت. بنابراین، مجموعه ای از ارزشهای عمدتا ابهام آلود و گره خورده به آسمان وجود داشتند که توده ها را به خود جلب کرده و باعث استواری و پایداری سربازانی خالی از سلاح و پر از آرمان و آمال در جبهه های جنگ 8 ساله گردیدند، امری که امروز پاسداران فربه و ارتزاق گر جمهوری اسلامی تهی از آن هستند.

2-     انگیزه های ملی و وطن پرستانه:
دستاربندان حاکم هر گونه ملی گرایی را حتی معادل کفر می دانسته اند و علیرغم رفتارهای توده فریب مثلث احمدینژاد، مشایی و بقایی در گرفتن ژستهای دروغین ملی گرایانه و کوروش گرایی، در تاریخ معاصر کشور، مهلکترین ضربه ها به ایران و ایرانی توسط حکومت دستاربندان و پاسداران وارد شد به گونه ای که ملت ایران در آینده نزدیکی، براحتی قادر نخواهد بود از آثار و لطمات این آسیبها و ویرانگری کمر راست نماید. دفاع از کیان و تمامیت ارضی کشور برای پاسداران یک اولویت محسوب نمی گردد و آنها همچون همیشه عاری از هرگونه گرایشات ملی و وطن پرستانه بوده و با بهره مندی از ناز و نعمت زندگی اشرافی و سهیم شدن در ثروتهای کلان کشور و سودهای سرشار حاصل از درآمدهای نفتی و پروژه های کلان مالی فرصت و انگیزه ای برای عمل به وظایف اولیه خود – دفاع از کشور در مقابل تهدید خارجی- نخواهند داشت و کارکردشان محدود به سرکوب سرسختانه و خونبار شورشهای خیابانی خواهد بود.

3-     منافع شخصی و سازمانی:
بنابر اطلاعات و آمارهای موجود، دست اندازی های مافیای نظامی- اقتصادی سپاه در کلیه عرصه های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و... از یکی دو دهه اخیر بطور فزاینده ای در حال افزایش بوده است. هرچند این دست اندازی ها در قالبهای کمیتی و با اعداد و ارقام قابل اندازه گیری نیستند ولی بر طبق محتاطانه ترین گمانه زنی ها، هم اکنون حدود 80 درصد اقتصاد کشور شامل بنگاههای عمده تولیدی، صنعتی و تجاری و انحصارهای واردات و صادرات و درآمدهای نفتی را نهاد سپاه می بلعد. همین وضعیت در دیگر بخشهای جامعه نیز کم و بیش مصداق داشته  که ایران را تبدیل به کشوری نظامی سالار نموده است. ولی آیا این منافع و امتیازات گسترده و انحصاری باعث ترغیب سپاه به یک رویارویی تمام عیار خارجی به منظور حفظ این امتیازات خواهد شد؟ پاسخ منفی است زیرا به زعم سرکردگان سپاه، البته که این خوان نعمت می باید به هر قیمتی برای آنان گسترده و مفتوح باشد ولی ارزش جنگیدن با یک نیروی خارجی از قبیل اسرائیل را ندارد و این ماشین نظامی بیشترین کارایی خود را در سرکوب مردم و حرکتهای دموکراسی خواهانه نشان خواهد داد تا تملک و تسلط انحصاری خود بر ثروتهای انبوه نفتی و کشوری را حفظ نماید. با توجه به فقدان روحیه نظامی و انقلابی و همچنین نبود تسلیحات پیشرفته و مدرن، حفظ این منافع شخصی و گروهی برای رویارویی با خطر خارجی کافی نمی نماید. همچنین، بدنه اصلی این نهاد، که قاطبه سپاه پاسداران را تشکیل می دهد بعضا دارای گرایشات متمایل به عرفی و سکولار بوده و به طور روزافزونی نارضایتی خود از وضعیت موجود را نشان می دهند و معتقدند حتی اگر قرار باشد جنگی روی بدهد و از سطح حمله هوایی محدود، فراتر برود این آنها هستند که باید هزینه بدهند.
به دلیل مفروض و مسلم دانستن برخی پیش فرضها، از قبیل اطمینان بیش از حد از عدم گسترش و تبدیل این رویارویی به یک حمله همه جانبه و خانمان برانداز، سرکردگان سپاه اشتیاق فراوانی برای دعوت از اسرائیل به تهاجم دارند و در حال فراهم کردن کلیه زمینه ها و بهانه های لازم برای تحقق آن هستند. از نظر دستاربندان و پاسداران، اسرائیل به دلایل ذیل، دست به حمله گسترده نخواهد زد:
·       دولت اوباما که یکی از نامحبوب ترین روسای جمهور امریکا در تاریخ اسرائیل است اجازه تهاجم گسترده دولت عبری به جمهوری اسلامی را نخواهد داد؛
·       روند انتخابات در امریکا و حساسیتهای آن مانع از ماجراجویی عمده تل آویو خواهد شد؛
·       روسیه و چین مخالف هرگونه اقدام نظامی علیه تهران هستند و این موضع اسرائیل بیشتر می تواند جلب موافقت این دو کشور برای تشدید تحریمها را به همراه داشته باشد؛
·       افکار عمومی امریکای در گیر در دو کشور افغانستان و عراق، و اروپای خسته از ادبیات جنگ با گزینه نظامی موافقت نخواهد کرد؛
·       دستار بندان و پاسداران، نیم نگاهی هم به درماندگی فرزند نامشروع خود در سوریه داشته و معتقدند با ایجاد بحران در نقطه ای دیگر در منطقه خاورمیانه خواهند توانست به یاری بشار شتافته و فرصتی برای کشتار گسترده و قلع و قمع مخالفان توسط او فراهم کنند.
·       استمرار آثار بحران و شرایط اقتصادی نامطلوب در بین کشورهای غربی، آنها را از اندیشیدن به رویارویی با ایران که بالاتر رفتن قیمت نفت از جمله تبعات آن خواهد بود، بازمی دارد؛
·       رهبران جمهوری اسلامی شاید به درستی بر این باور هستند که در شرایط کنونی اسرائیل توان و یا انگیزه کافی برای به راه انداختن یک جنگ طولانی و همه جانبه را ندارد. آنها همچنین مطمئن نیستند که اسرائیل تا چه میزان خواهد توانست به تاسیسات نظامی و هسته ای متنوع (diversified) و بطور فزاینده ای زیرزمینی (underground) و مخفی (clandestine) آسیب وارد نماید؛
·       و نهایتا جمهوری اسلامی فکر می کند که نبود سیاستمردان صلح دوستی از قبیل اسحاق رابین در دولت ائتلافی و بی اعتباری دولتمردان کنونی بویژه جناح جنگ طلب "اسرائیل بیتنا"ی اویگدور لیبرمن، ایجاد اجماع بین المللی را برای این کشور مشکل می کند.
دلایل اشتیاق سپاه پاسداران برای استقبال از حمله اسرائیل
همچنانکه گفته شد، رهبران جمهوری اسلامی به درستی بر این باور هستند که در شرایط کنونی اسرائیل توان و یا انگیزه کافی برای به راه انداختن یک جنگ طولانی و همه جانبه را ندارد و یک رویارویی محدود می تواند توده های ایرانی را حول محور دشمن خارجی مشترک متحد نموده و آنها را از پرداختن به مطالبات مدنی، اقتصادی و اجتماعی خود منحرف نماید.  ولی اشتباه محاسباتی فاحش سپاه پاسداران، و شخص علی خامنه ای در اینجا است که به زعم خود این رویارویی احتمالی – که ایدئال پاسداران نیز می باشد - یک حمله هوایی محدود و کوتاه مدت توسط اسرائیل به تاسیسات اتمی زیرزمینی و متنوع و احتمالا آسیب ناپذیر ایران بوده و فرصتی ناب برای این مافیای چنگ یازیده براقتصاد و سیاست کشور بدست خواهد داد تا روند ارعاب مردم و سرکوب حرکتهای آزادی خواهانه در داخل را تشدید نموده و در عین حال بهانه ای هم برای تمرد بیشتر از مقررات بین المللی در راستای تسریع در مراحل ساخت سلاح اتمی در دست داشته باشند. اشتباه جمهوری اسلامی در این است که این حمله احتمالی را ضرورتا حمله محدود نظامی اسرائیل تصور می کند و فراموش کرده است که جنگ را حتی در دموکراسی ها، دیوانگان و جنگسالاران به پیش می برند و اغلب جنگها با یک رویاروی کوچک و بعضا چکاندن یک ماشه آغاز شده ولی تبعات و گستره آن حتی از مرزهای یک کشور فراتر رفته و حالت یک جنگ جهانی خانمان برانداز را بخود گرفته است. آنها همچنین به اشتباه تمام تخم مرغهای خود را در سبد روسیه وچین قرار داده و به حمایت آنان در روز مبادا و در عین حال، عدم ورود امریکا به این کارزار دل بسته اند.
نقض گسترده حقوق بشر، اعدام و کشتار دسته جمعی مخالفان سیاسی، اصرار بر صدور ایدئولوژی ورشکسته داخلی خود به کشورهای منطقه و جهان، حمایت آشکار از تروریسم دولتی، پشتیبانی از گروههای مختلف تروریستی، پافشاری بر پروژه نظامی، پرهزینه و غیرضروری هسته ای، یهودستیزی و نفرت پراکنی، ماجراجویی های منطقه ای و بین المللی، ترویج فرهنگ تعارض و رویارویی، تبلیغ گفتمان غرب ستیزی، اشاعه ادبیات آرماگدونی و نبرد پایانی خیر و شر (مظهر شر و اهریمن مشخص است ولی در اینکه چه کسی مصداق خیر خواهد بود، خامنه ای، نصرالله و یا احمدی نژاد، هنوز بین مقامات اجماع حاصل نشده است!) و دشمن تراشی های بیهوده از جمله معجزات، شق القمرها، شاهکارها و دستاورهای عظیم دستاربندان تحت زعامت روح الله خمینی و علی خامنه ای می باشد که کشور را تا مرز جنگ، انحطاط و نابودی کامل کشانده و فرصتها را تبدیل به تهدید نموده است.

نتیجه گیری
به نظر می رسد در دودهه اخیر، کانون تصمیم گیری و قدرت هرچه بیشتر از انحصار دستاربندان نعلین پوش (روحانیون) خارج شده و به  سوی چکمه پوشان (پاسداران) متمایل گردیده است. اخیرا پاسداران اشتیاق زیادی برای ترغیب و تشویق اسرائیل به یک درگیری احتمالی از خود نشان داده اند. با این وجود، این بدان معنا نیست که جنگ سالاران سپاهی برای نبردی تمام عیار آمادگی دارند ولی با علم به اینکه به دلایلی از قبیل حاکمیت دموکراتها و اوباما در امریکا و نزدیک شدن زمان انتخابات در این کشور و استمرار بحران و شرایط اقتصادی نامطلوب، و مساعد نبودن شرایط جهانی برای یک رویارویی تمام عیار، آنها بیم سوق داده شدن به جنگی تمام عیار را، که می تواند اساس حاکمیت و موجودیت دستاربندان را به مخاطره بیاندازد، ندارند.
از نظر رهبر جمهوری دستاربندان و سرکردگان اصلی سپاه از قبیل سرلشگران فیروزآبادی، جعفری، نقدی و ... یک جنگ محدود با اسرائیل و انجام اقدامات نمایشی در خلیج فارس و بطور خاص در تنگه هرمز و همچنین اقدامات ایذایی نیابتی در منطقه مدیترانه شرقی بر علیه منافع اسرائیل و کشورهای غربی (با توجه به اینکه رژیم بشار اسد در  سوریه و حزب الله لبنان دارای وابستگی و سرسپردگی کامل به جمهوری اسلامی هستند ) بسیار سودمند و کارساز خواهد افتاد زیرا بهانه های لازم برای ایجاد ارعاب و برقراری شرایط کامل نظامی در کشور و حاکم کردن پاسداران بر کلیه امور را بیش از پیش فراهم خواهد نمود. از طرف دیگر تلاش خواهد شد تا با نشان دادن تهدید دشمن خارجی در میان توده های مردم گرایش بیشتری به وحدت حول محور پاسدارها و رهبر انقلاب ایجاد شود و در این بین، رژیم سوریه نیز از هرج و مرج پیش آمده، بهره برداری خود را خواهد کرد.غافل از اینکه هرگونه چراغ سبز نشان دادن و استقبال از آتش افروزی می تواند به براندازی دودمان و خانمان جمهوری دستاربندان و بطور همزمان نابسامانی و نابودی کشور منجر شود.

احمد هاشمی مترجم سه زبانه سران سه قوه و کارمند سابق وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، نویسنده و تحلیلگر مسائل سیاسی و بین المللی است.

No comments: