16 December, 2013

کاربست تجربه آفریقای جنوبی برای اقلیتهای ایران

محل انتشار: گویا و تریبون
احمد هاشمی، کارمند پیشین وزارت خارجه

پس از درگذشت رهبر انقلاب ضد آپارتاید آفریقای جنوبی، القاب و عناوین متعددی تزئین بخش نامش گردید. برخی نلسون ماندلا را رهبر آزادیبخش، برخی دیگر هم وی را الگوی مقاومت مدنی خشونت پرهیز و نماد صلح و صلح طلبی نامیدند. با این وجود اما او بیشتر از اینکه نماد صلح و خشونت پرهیزی باشد، نماد مبارزه است مبارزه بر ضد تبعیض، برتری جویی و نژادپرستی. چرا که او بنابر اقتضای مبارزه با آپارتاید خشن و بی رحم، هنگامی که روشهای مسالمت آمیز و مدنی را ناکافی و ناکارآمد دید از سال 1961 با تاسیس شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا تحت عنوان Umkhonto we Sizwe فاز نظامی و مسلحانه را هم به روش های مبارزاتی خود افزود. بنابراین، بیش از اینکه بتوان این عضو قبیله «مادیبا» را مرد صلح خواند او مرد مبارزه است؛ مبارزه برای صلحی عادلانه، مبارزه برای آرمانی بزرگ، برای برابری و حقوق بنیادین بشر. ماندلا با صلح اجباری، تحمیلی، نژادپرستانه و نابرابر مخالف بود. او مرد صلح و سازش و مصالحه به هر قیمتی نبود و جالب است که این قسمت از زندگی اش کمتر برجسته می شود. شاید با نگاهی عینی و غیرجانبدارانه به زندگی وی و با مقایسه وضعیت آپارتاید با ایران امروز بتوان از آن آموخت. بطور قطع و یقین، نمی توان ایران امروز را با دوره آپارتاید در آفریقای جنوبی مقایسه نمود. چرا که وضعیت دوران سیاه آپارتاید از قبیل نژادپرستی در قالب جداسازی و تمییز نژادی (segregation) در محوطه های ویژه سفیدپوستان (white persons only) هیچگاه در ایران وجود نداشته و ندارد. با این وجود، رویه ها و رویکردهای آپارتاید گونه ای در ایران وجود دارد که این رویکردها در یک جامعه عاری از شائبه برتری نژادی، خطوط قرمز محسوب می شوند. بطور مثال، بر طبق قانون اساسی کشور، غیرمسلمانان و حتی مسلمانان غیر شیعه دوازده امامی نمی توانند پستهای اجرایی کلانی احراز کنند. همچنین بنابر قوانین موضوعه کشور، اهل سنت، دراویش، بهائیان و خداناباوران مورد تبعیض گسترده واقع شده و از حق و حقوق انسانی و اولیه خود از قبیل حق کار و تحصیل محروم می شوند. حتی در بسیاری از موارد احوال شخصیه اینان (ازدواج، طلاق، مرگ، میراث، حضانت و...) مختل و مورد دست اندازی قرار می گیرد. در مقابل، بسیاری از منابع قدرت و ثروت کشور در انحصار روحانیون شیعه است. با این همه، بدور از انصاف خواهد بود اگر این وضعیت شبه آپارتایدگونه را به آپارتاید آفریقای جنوبی تشبیه کرد و رابطه «این همانی» بین این دو برقرار کرد.


نگاه تقلیل گرایانه به موضوع اقلیتها
میراث ماندلا آزادی را فقط برای اکثریت سیاهان به ارمغان نیاورد بلکه آن را برای دیگر اقلیتها از قبیل هندی تباران و مردمان سفیدپوست اروپایی تبار نیز تضمین کرد. امروزه یکی از مشکلاتی که دست به گریبان جامعه ما می باشد نادیده گرفتن موجودیت اقلیتهاست. چرا که تاکید بر یکپارچه بودن ایران توسط حکومتهای پهلوی و جمهوری اسلامی و همچنین بخش عمده نخبگان مرکزگرا، خود مصداق انکار و عدم پذیرش باشندگان دیگر و تلاش برای از خود بیگانه سازی (alienation) و یکسان سازی (assimilation) اقلیتها با گروه اکثریت می باشد زیرا واقعیت این است که ایران همانند آلمان، ایتالیا، ژاپن و کره، کشوری یکپارچه به مفهوم تک ملیتی، تک فرهنگی و تک زبانی نیست که فقط درصد اندکی جمعیت میهمان و مهاجر خارجی در آن سکونت داشته باشند بلکه ایران، همچون نمونه های پاکستان، افغانستان، عراق، سوئیس، اسپانیا و کانادا کشوری چند پاره است که در آن گروههای قومی- ملی، فرهنگی، زبانی و مذهبی مختلفی زندگی می کنند. معمولا قلب واقعیت و شیطنتی که صورت می گیرد این است که اقلیتها را به یهودیان، ارامنه و زرتشتیان محدود نموده و از اقلیتهای پرشمار مانند ترکها، کردها، بلوچها و عرب ها سخنی به میان نمی آید. با تاسی از روش نلسون ماندلا در ایجاد راهکاری کارآمد به منظور تضمین آزادی های اساسی برای همه شهروندان آفریقایی، هندی و اروپایی تبار، جامعه کوشندگان سیاسی و حقوق بشری در ایران نیز نیازمند آن است تا از ساده انگاری تعمدانه و تقلیل و محدود کردن اقلیت های قومی و زبانی به اقلیت های دینی (غیرمسلمانان) کم تعداد -- که عملا کمتر از دو درصد جمعیت ایران را تشکیل می دهند--  احتراز نماید و به اصل مساله بپردازد.

اعمال معیارهای دوگانه در گفتمان حقوق بشر
با وجود اینکه همگان قائل به اصل برابری شهروندان در جایگاه قانون می باشند ولی درعمل، پوشش موارد نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی بطور یکسان صورت نمی گیرد زیرا برخی برابرترند و می باید از نوعی از مصونیت و یا حداقل تخفیف در پیگرد و شکنجه و یا پوشش خبری بهتر برخوردار باشند. بطور مثال در حالیکه بدلیل کبودی دست دختر میرحسین موسوی و یا سرما خوردگی و بیماری خانم نسرین ستوده در زندان اوین، بخش عمده اپوزیسیون اقدامات گسترده ای از قبیل راه اندازی کمپین و کارزار، امضای طومار و بیانیه، اعتصاب غذا، تحصن، گردهمایی و راهپیمایی به عمل می آورند ولی همین اپوزیسیون، در مقابل اعدامهای گسترده اقلیتهای بلوچ، کرد و عرب و دستگیری و زندانهای طولانی مدت آذربایجانی ها چشم های خود را بسته و یا سرگرم مخالفت با پوشش اخبار مربوط به زندانیان و اعدامیهای مربوط به اقلیتها می شوند. بطور مثال اپوزیسیون داخل و خارج از کشور بطور بی سابقه ای، بی بی سی فارسی را به دلیل پوشش خبر مربوط به دستگیری اعضای گروه "یئنی گاموح" مورد شماتت و اعتراض قرار دادند. به نظر می رسد بیماری های اجتماعی از قبیل اقلیت هراسی  (minority-phobia)قومیت هراسی (ethnophobia) و ترس واهی از الحاق گرایی (irredentism) بویژه در مورد کردها و ترکها و تجزیه کشور، از دلایل اصلی اعمال معیارهای دوگانه در گفتمان حقوق بشر و سکوت محافل حقوق بشری و سیاسی ایرانی در برابر اعدام گسترده و اخیرا دسته جمعی زندانیان کرد، بلوچ و عرب می باشد. این هراس تا جایی پیش می رود که دستگیری و اعدام فعالان سیاسی و حقوق بشری اقلیتها، مورد تایید و تقدیس قرار می گیرد. در سطح دولتی نیز این هراس باعث نگاه امنیتی به استان های اقلیت نشین گردیده بطوریکه یک شهروند کرد، بلوچ، عرب و یا سنی مذهب نمی تواند از زندگی شرافتمندانه ای در ایران برخوردار باشد و در سطح کشوری نیز، پست اجرایی و مدیریتی کلانی برعهده بگیرد. در سطح نخبگان نیز، افرادی که در فعالیتهای مطبوعاتی و حقوق بشری خود به موضوع حقوق اقلیتها نیز می پردازند مورد هجمه، اتهام زنی و حتی کمپینهای هتاکانه قرار می گیرند.

ارجحیت خاک و خون بر دغدغه های حقوق بشری
نلسون ماندلا در مبارزه رهایی بخش خود، بر تامین حقوق و آزادی های مدنی شهروندان کشورش متمرکز بود. در ایران اما، برخلاف شعارهایی که ممکن است سرداده شود، تامین حقوق بنیادین و اولیه شهروندان کشور دارای اولویت نیست. حقوق جهانشمول بشر و بویژه در ارتباط با حقوق اقلیتها، توسط بخش عمده کنشگران سیاسی و حقوق بشری ایرانی چه در قالب اپوزیسیون داخلی و چه از نوع خارج نشین آن، یک مشغولیت و دغدغه جدی محسوب نمی شود. برخی جریانات سیاسی و حتی حقوق بشری، آشکارا اعلام می کنند که حقوق انسانی شهروندان را تا جایی قبول دارند که این حقوق در راستای خدمت به منافع فردی، گروهی و ملی آنها باشد. در این نگاه، تامین حقوق انسانی شهروندان با ملاحظات فراوان امنیتی همراه است و بنابراین، برداشتن محدودیتها و رفع ترتیبات ظالمانه از قبیل ممنوعیت تحصیل به زبان مادری، به عنوان یک موهبت غیرضروی و زیان آور به شمار می آید. با این نگاه است که نگرانی از اقلیتها همیشه تنها موضوعی می شود که جناح های مختلف می توانند هرگونه اختلاف خود را کنار گذاشته (مثال بیانه بر علیه دو حزب کردستانی) در پشت این تهدید خیالی -- خطر تجزیه و تجزیه طلبی -- متحد شوند. در نگاه مبتنی بر ارجحیت خاک و خون و نژاد دیگر فرصتی برای نگرانی از اعدامها باقی نمی ماند بطوریکه حتی برخی از روشنفکران و کنشگران عرصه سیاسی و اجتماعی بطور ضمنی و بعضا آشکار از اعدام، شکنجه و آزار و اذیت فعالان حقوق بشری و سیاسی اقلیتها حمایت به عمل می آورند. در این نگاه است که توهمی به نام «تجزیه طلبی» همچون شمشیر داموکلس بر روی اقلیتها سنگینی می کند تا آنها نتوانند مطالبات اولیه خود را داشته باشند و در حالیکه مثلا ترکهای آذربایجانی به عنوان بزرگترین اقلیت قومی- ملی در ایران از حق اولیه تحصیل به زبان مادری محروم هستند سخن از خطر تجزیه کشور می رود بدون اینکه به این واقعیت توجه شود که به لحاظ فنی و عملی چنین امکانی وجود ندارد زیرا تهران بزرگترین شهر ترک نشین ایران بوده و در مقایسه با تبریز، ترکهای بیشتری در کلانشهر تهران ساکن هستند.

تحریمهای خارجی و ماندلا
زمینه دیگری که می توان از تجربه و رویکرد نلسون ماندلا آموخت نوع تعامل وی با تحریمهای خارجی بود. در حالیکه نلسون ماندلا برای برانداختن یک ساختار ناعادلانه تلاش می کرد بطور همزمان و قاطعانه از سیاست فشار و تحریمهای خارجی کمرشکن نیز حمایت می کرد. مبارزه مساوات طلبانه در داخل در سایه تحریمهای خارجی و حمایت نیروهای جهانی توانست به موفقیت نایل آید. اپوزیسیون ایرانی اما، با در پیش گرفتن مشی مماشات، سیاست «یکی به نعل و یکی به میخ زدن» و عدم قاطعیت در مبارزه با استبداد حاکم بر تهران، بخش عمده انرژی و توان خود را صرف راه اندازی کارزارهای ضد تحریم، ضد جنگ و ... نموده و با فریاد برآوردن و همصدا شدن با نظام جمهوری اسلامی در ظالمانه بودن تحریمها و لزوم رفع آن، با فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی برای رعایت حقوق بشر مخالفت می کنند.

در یکصد ساله اخیر، نفرت، تصفیه حسابهای خونین و انتقام جویی، یک عنصر همواره ثابت در تمامی تغییر رژیم ها در ایران بوده است: در دوره آریامهری پهلوی، اعضای مجاهدین خلق، حزب توده و دیگر گروههای دست چپی به همراه اسلام گراها و اقلیتهای قومی- ملی مورد سرکوب خونبار واقع شدند. با روی کار آمدن جمهوری اسلامی، باز گروههای چپگرا و اقلیتهای قومی- ملی و البته وابستگان و طرفداران خاندان پهلوی و نهاد سلطنت قلع وقمع شدند. اکنون نیز برای دوران پسا جمهوری اسلامی هیچ افق روشنی وجود ندارد چرا که بویژه اقلیتهای قومی- ملی نگران رفتاری خصمانه تر در آینده بوده و از انگیزه کافی برای وارد شدن به کارزار اپوزیسیون مرکزگرا برای مبارزه با جمهوری اسلامی برخوردار نیستند. از این رو امروز، جامعه ما بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد از تجربه آفریقای جنوبی، مبارزه، مقاومت، رواداری و در عین حال عفو و گذشت را بیاموزد.

لینک مقاله: http://ahmaddhashemi.blogspot.com/2013/12/IranianMinoritiesAndMandela.html
Post a Comment